بلاگ
پنج عنصر کلیدی دانیل گلمن برای آموزش هوش هیجانی
هوش هیجانی (EQ) آموزشپذیری دشواری دارد. آنی مککی در مجله هاروارد بیزنس ریویو مینویسد: “توسعه EQ سخت است زیرا به رشد روانی و مسیرهای عصبی که در طول زندگی شکل میگیرند، مرتبط است. تغییر عادات دیرینه تعاملات انسانی نیاز به تلاش زیادی دارد.”
خبر خوب این است که شرکتها برای آموزش EQ سالهاست که فعالیت میکنند. تحقیقات نشان میدهد که نه تنها آموزش EQ مؤثر است، بلکه روشهای مؤثر آن نیز مشخص شده است. دانیل گلمن، کارشناس EQ، در کتاب جدیدش “بهینه” توضیح میدهد: “تحقیقات زیادی انجام شده است… اگر یک برنامه آموزشی بهخوبی طراحی و بهطور مؤثر اجرا شود، بزرگسالان میتوانند EQ خود را افزایش دهند و این افزایش را در طول زمان حفظ کنند.”
گلمن در فصل “آموزش EQ که مؤثر است” کتابش، مجموعهای از مطالعات مهمی را به اشتراک میگذارد:
- پزشکان در حال تحصیل پس از آموزش EQ شاهد افزایش رضایت بیماران بودند.
- نمایندگان شرکتهای دارویی که آموزش EQ دریافت کردند، در درآمد فروش بهتر از کسانی بودند که این آموزش را ندیده بودند.
- مدیران میانی پس از آموزش EQ، رضایت شغلی بیشتری، استرس کمتری و بهبود سلامت عمومی را تجربه کردند.
اما صرفاً ارائه آموزش EQ کافی نیست. باید به گونهای به آموزش بپردازید که به یادگیرندگان کمک کند رفتار خود را تغییر دهند. برای این کار، گلمن پنج عنصر کلیدی را توصیه میکند.
پنج عنصر آموزش موفق EQ
پس از سالها مطالعه بر روی موفقترین برنامههای آموزش EQ، گلمن پنج عنصر حیاتی را شناسایی کرده است:
شرکتکنندگان با انگیزه بالا:
بهترین برنامههای آموزش EQ بهطور فعال، مشارکت را افزایش میدهند و انگیزه را حفظ میکنند. یکی از مثالها، برنامهای است که از ارسال ایمیلهای هفتگی برای افزایش و ادامه مشارکت استفاده میشود. هر هفته، شرکتکنندگان دو ایمیل دریافت میکنند که آنها را به تمرین بخش خاصی از دوره تشویق میکند.
ده ساعت یا بیشتر آموزش، با فاصله زمانی و جلسات تقویتی:
گلمن مینویسد: “هر چه ساعات آموزش بیشتر باشد، بهتر است.” با پخش ساعات آموزش در طول زمان، میتوانید به یادگیری کمک کنید.
تمرین و تقویت مداوم:
گلمن تأکید میکند که EQ یک مهارت رفتاری است. مانند بسکتبال یا گلف، تمرین کلید تسلط است. هر چه بیشتر تمرین کنید، EQ بالاتر، در رویکرد روزمره شما جای میگیرد.
حمایت اجتماعی:
برای مدیران و رهبران سطح بالا، گلمن توصیه میکند که از مربیگری یکبهیک (کوچینگ) استفاده کنند. همچنین، او برگزاری جلسات گروهی منظم را پیشنهاد میکند تا فرصتهایی برای صحبت درباره یادگیری در محل کار فراهم شود.
مدلسازی فعال و حمایت از رهبران کلیدی سازمان:
هر چه مدیران ارشد بیشتر در آموزش EQ شرکت کنند و از آن حمایت کنند، ارزش آن برای کارکنان بیشتر خواهد شد. گلمن مثالی میآورد که در آن یک مربی EQ یک جلسه را در دو شرکت مختلف برگزار میکند. در شرکتی که مدیرعامل جلسه را آغاز کرده و سپس ترک کرده، تأثیر کمتری داشت. اما در شرکتی که مدیرعامل تا پایان جلسه فعالانه شرکت کرد، آموزش مؤثرتر بود.
گلمن مینویسد: “تمام برنامههای آموزشی نیاز به یکسان بودن ندارند و لازم نیست که همه پنج عنصر را شامل شوند، اما هر چه بیشتر عناصر را در بر بگیرند، احتمال موفقیت آنها بیشتر است.”
مثالهایی از آموزش موفق EQ
هیچ تنها راه “درستی” برای آموزش EQ وجود ندارد. برای الهامگیری، در اینجا چند مثال از گلمن آورده شده است. هر کدام منحصر به فرد و موفق هستند:
- رویکرد “خود ایدهآل”:
محقق ریچارد بویاتزیس در برنامه MBA دانشگاه کیس وسترن، از شرکتکنندگان میخواهد که در پنج سال آینده خود ایدهآلشان را توصیف کنند. سپس، شرکتکنندگان یک ارزیابی 360 درجه EQ انجام میدهند تا نقاط قوت و زمینههای بهبود خود را شناسایی کنند. - دورهمی هایی برای رهبران:
گروهی از رهبران در شیکاگو هر ماه ملاقات میکردند. هر ماه، یک نفر بزرگترین چالش خود را به اشتراک میگذاشت و دیگران تجربیات مشابه خود را بیان میکردند و مشاوره میدادند. پس از دو سال، رهبران شاهد بهبود قابل توجهی در EQ خود بودند. - جلسات بر اساس شایستگیهای EQ:
در مثالی دیگر، گلمن آموزش را به چندین جلسه تقسیم کرد، هر کدام برای یک شایستگی EQ. شرکتکنندگان درباره آن شایستگی یاد میگرفتند و سپس تمرینهای روزانه دریافت میکردند. در یک تحقیق،مشخص شد که این روش مؤثر است و به بهبود EQ در گروههای مختلف کمک کرده است.
نتیجهگیری: برای بهبود EQ، باید عادات جدید بسازید
عناصر کلیدی “آموزش موفق EQ” همگی یک چیز مشترک دارند: آنها به شرکتکنندگان کمک میکنند تمرین کنند. تمرین است که یادگیری را پایدار میکند. برای رهایی از عادات با هوش هیجانی کم و جایگزینی آن با عادات با هوش هیجانی بالا، باید تمرین کنید. بنابراین، هنگام ایجاد یا برونسپاری آموزش EQ خود، از خود بپرسید: “این آموزش چگونه به یادگیرندگان سازمان و تیم من کمک میکند تا تمرین کنند؟”
اینکه پزشکان در حال تحصیل بعد از آموزش EQ شاهد افزایش رضایت بیماران بودند، نشوندهنده اهمیت این مهارت حتی در حوزههای تخصصی مثل پزشکیه. ارتباط با بیمار واقعا مهمه.
دقیقاً. در حرفههای خدماتی مانند پزشکی، ارتباط مؤثر و همدلانه با مراجعین نه تنها بر رضایت آنها تأثیر میگذارد، بلکه میتواند در فرآیند بهبودی و اعتماد به درمان نیز نقش کلیدی داشته باشد. EQ به پزشکان کمک میکند تا نگرانیها و احساسات بیماران را بهتر درک کرده و پاسخی انسانیتر ارائه دهند.
بعضی وقتها فکر میکنم ‘تغییر عادتهای دیرینه تعاملات انسانی’ چقدر میتونه سخت باشه. انگار یک بخش از شخصیت ماست که نمیتونیم تغییرش بدیم.
آیا تمرینات مشخصی برای تقویت هر یک از پنج عنصر گلمن وجود داره؟ مثلا برای مدیریت خود چه تمرینهایی رو توصیه میکنید؟
بله، برای هر یک از عناصر گلمن تمرینات مشخصی وجود دارد. برای ‘مدیریت خود’ (Self-Regulation) میتوانید از تکنیکهای تنفس عمیق، مکث کردن قبل از واکنش، شناسایی محرکهای هیجانی، و تمرین بازنگری در افکار منفی استفاده کنید. نوشتن روزانه احساسات و مدیتیشن نیز ابزارهای قدرتمندی در این زمینه هستند.
من خودم از وقتی روی همدلی (Empathy) بیشتر کار کردم، روابطم با تیمم خیلی بهتر شده. درک کردن نقطه نظرات بقیه، حتی اگه باهاشون موافق نباشی، خیلی مهمه.
تجربه شما مصداق بارزی از قدرت همدلی است. همدلی نه تنها به درک بهتر دیگران کمک میکند، بلکه باعث ایجاد حس اعتماد و ارتباط عمیقتر میشود. این مهارت در حل تعارضات و ایجاد یک محیط کاری مشارکتی، نقش محوری دارد و هسته اصلی هوش هیجانی است.
چه کتابی از دانیل گلمن رو برای شروع یادگیری EQ پیشنهاد میکنید؟ ‘بهینه’ برای شروع خوبه یا کتابهای قبلیش؟
مطالب گلمن در مورد حفظ افزایش EQ در طول زمان خیلی امیدوارکننده است. این نشون میده که یک سرمایهگذاری پایدار برای سازمانهاست.
این نکته حیاتی است. افزایش EQ یک فرآیند مستمر است و حفظ آن نیازمند تقویت منظم است. سازمانها با ایجاد سیستمهای پشتیبانی مانند جلسات تقویتی، کوچینگهای دورهای، و فضایی برای تمرین مهارتها، میتوانند اطمینان حاصل کنند که سرمایهگذاری آنها در آموزش EQ، منافع بلندمدت و پایداری برای کارکنان و خود سازمان خواهد داشت.
اینکه نمایندگان شرکتهای دارویی فروش بهتری داشتند، برای من به عنوان یک کارشناس فروش خیلی جالب بود. یعنی EQ مستقیماً روی درآمدزایی هم تاثیر داره.
با توجه به فرهنگ و شرایط اجتماعی ما، آیا آموزش EQ نیاز به بومیسازی خاصی داره؟ به خصوص در مورد ابراز احساسات که گاهی اوقات در فرهنگ ما سرکوب میشه.
این سوال بسیار عمیق و هوشمندانه است. قطعاً بومیسازی آموزش EQ برای فرهنگهای مختلف، از جمله فرهنگ ایرانی، اهمیت زیادی دارد. نحوه ابراز هیجانات، مفهوم شرم و احترام، و ارتباطات غیرکلامی در هر فرهنگی متفاوت است. برنامههای آموزشی باید با در نظر گرفتن این ظرائف فرهنگی، مفاهیم را طوری ارائه دهند که هم قابل درک و هم قابل اجرا باشند، بدون اینکه به ارزشهای فرهنگی افراد بیاحترامی شود.
آیا منتورینگ و کوچینگ هم میتونه در کنار آموزش رسمی EQ موثر باشه؟ من فکر میکنم آموزش یک به یک تاثیر خیلی بیشتری داره.
کاملاً همینطور است. کوچینگ و منتورینگ فردی، به دلیل تمرکز بر نیازهای خاص هر فرد و ارائه بازخورد شخصیسازیشده، از مؤثرترین روشها برای توسعه EQ هستند. این روشها به افراد کمک میکنند تا آموختههای خود را در موقعیتهای واقعی به کار گیرند و با راهنمایی یک متخصص، چالشهای منحصر به فرد خود را مدیریت کنند.
فکر میکنم آموزش EQ باید با یک تغییر فرهنگی در سازمان همراه باشه. صرفا برگزاری دوره کافی نیست، باید فضا برای بروز این مهارتها هم فراهم باشه.
نکته بسیار مهمی را مطرح کردید. آموزش EQ تنها یک گام است؛ برای پایداری و اثربخشی آن، سازمان باید یک فرهنگ سازمانی حمایتی ایجاد کند که در آن ابراز هیجانات سالم، بازخورد سازنده، و همدلی تشویق شود. رهبران سازمان نیز باید خود الگوهای رفتاری مناسب را به نمایش بگذارند.
گاهی حس میکنم جامعه بیشتر روی IQ مانور میده، در حالی که EQ گمشده خیلی از روابط کاری و حتی فردیه. ممنون که به این موضوع مهم میپردازید.
متاسفانه این یک واقعیت است. در حالی که IQ برای موفقیتهای تحصیلی و برخی جنبههای شغلی اهمیت دارد، این EQ است که اغلب تفاوت بین افراد با عملکرد خوب و افراد با عملکرد عالی را ایجاد میکند. مهارتهای ارتباطی، همدلی و توانایی مدیریت تعارضات که همگی زیرمجموعه EQ هستند، کلید موفقیت در روابط انسانی و محیطهای تیمیاند.
اینکه مدیران میانی بعد از آموزش EQ، استرس کمتری تجربه کردند، برای من خیلی مهم بود. مدیریت استرس و جلوگیری از فرسودگی شغلی، از دغدغههای اصلی ماست.
مدیریت استرس یکی از نتایج مستقیم و مثبت توسعه EQ است. هوش هیجانی به افراد کمک میکند تا محرکهای استرس را بهتر شناسایی کرده، واکنشهای هیجانی خود را تنظیم کنند و با استفاده از مکانیسمهای مقابلهای سالم، تابآوری خود را در برابر فشارهای کاری و زندگی افزایش دهند. این امر به کاهش فرسودگی شغلی و بهبود سلامت عمومی منجر میشود.
من در یک کارگاه EQ شرکت کردم و واقعا به من کمک کرد در تعاملاتم با همکاران و حتی در زندگیم آرامش بیشتری داشته باشم. کاملا قابل یادگیریه.
آیا در مقالات بعدی بیشتر در مورد ‘طراحی برنامه آموزشی خوب’ توضیح میدید؟ دقیقا چه متدولوژیهایی برای آموزش EQ موثرتره؟
این پیشنهاد عالی است و حتماً در برنامهریزی مقالات آینده مد نظر قرار خواهد گرفت. به طور خلاصه، متدولوژیهای موثر شامل آموزشهای تجربهگرا (Experiential Learning)، بازخورد ۳۶۰ درجه، کوچینگ فردی، تمرین سناریوهای واقعی و ایجاد فرصتهایی برای اعمال آموختهها در محیط کار است. پیگیری و تقویت مداوم مهارتها نیز پس از اتمام دوره آموزشی ضروری است.
به نظرم آموزش EQ ارتباط نزدیکی با شناخت تیپهای شخصیتی مثل Enneagram داره. اگه افراد خودشون رو بشناسن، بهتر میتونن هیجاناتشون رو درک و مدیریت کنن.
کاملاً درست است. ابزارهایی مانند اینیاگرام، MBTI و دیسک میتوانند بستر مناسبی برای افزایش خودآگاهی فراهم کنند. وقتی افراد از الگوهای فکری، انگیزهها و واکنشهای هیجانی ذاتی خود مطلع میشوند، بهتر میتوانند نقاط قوت و ضعف خود را در زمینه EQ شناسایی کرده و برنامه توسعه فردی موثرتری داشته باشند.
نکته کلیدی به نظر من خودآگاهی (Self-awareness) هست. تا وقتی ندونی هیجانات خودت چیه و چه تاثیری داره، چطور میتونی مدیریتش کنی؟
نمونههای موفقی که ذکر کردید خیلی الهامبخشه. اما سوال اینه که چطور میشه ROI آموزش EQ رو برای شرکتها اندازهگیری کرد؟ به نظر کار دشواری میاد.
اندازهگیری مستقیم ROI آموزش EQ چالشبرانگیز است، اما میتوان از معیارهای غیرمستقیم و ترکیبی استفاده کرد. شاخصهایی مانند کاهش نرخ جابجایی کارکنان (Turnover Rate)، افزایش رضایت شغلی، بهبود نمرات نظرسنجی از مشتریان، کاهش تعارضات تیمی، افزایش فروش (مانند مثال شرکت دارویی) و بهبود شاخصهای سلامت روان کارکنان همگی میتوانند نشانههای مثبتی از بازگشت سرمایه باشند.
جالبه که گلمن میگه EQ قابل افزایشه. من همیشه فکر میکردم یه جور ویژگی شخصیتیه که باهاش به دنیا میایم. آیا برای همه آدمها در هر سنی این امکان وجود داره؟
تحقیقات گلمن و بسیاری از روانشناسان دیگر نشان داده که EQ مانند یک عضله قابل تمرین و تقویت است. اگرچه ژنتیک و تجربیات اولیه نقش دارند، اما با توجه به قابلیت انعطافپذیری عصبی مغز (Neuroplasticity)، افراد در هر سنی میتوانند با آموزشهای صحیح و تمرینات هدفمند، هوش هیجانی خود را توسعه دهند. البته میزان پیشرفت ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد.
به عنوان یک مدیر، به شدت با اهمیت EQ در رهبری موافقم. فکر میکنم هوش هیجانی حتی از هوش منطقی هم مهمتر شده، خصوصا در مدیریت تیمهای متنوع.
دقیقاً همینطور است. در محیطهای کاری پیچیده و تیمهای چندفرهنگی امروز، EQ نقش حیاتی در ایجاد اعتماد، حل تعارضات، انگیزش کارکنان و ایجاد یک فرهنگ سازمانی مثبت دارد. رهبرانی که EQ بالاتری دارند، توانایی بیشتری در درک و پاسخگویی به نیازهای هیجانی تیم خود دارند.
ممنون از مقاله خوبتون. واقعا این نکته درسته که تغییر عادتهای ریشهدار سخته. من سالهاست سعی میکنم روی مهارتهای شنیدن فعال کار کنم ولی در لحظه بحرانی معمولا واکنشهای قبلیم رو نشون میدم.
با شما کاملاً موافقیم. تغییر الگوهای رفتاری و عصبی نیازمند تلاش مداوم و تکنیکهای خاصی است. توصیه میشود بر روی تمرینهای آگاهی هیجانی (Emotional Awareness) و بازخورد گرفتن منظم از اطرافیان کار کنید. استفاده از تکنیکهای ذهنآگاهی (Mindfulness) نیز میتواند در شناسایی و مدیریت واکنشهای لحظهای بسیار موثر باشد.